تأليف كرد. اين رساله هم گامي تازه در تاريخ جراحي، و بيش از رسالهٴ برونو مستقل از آثار عربي بود، و به هر حال استقلال بيشتري را نشان ميداد. گيللمو رسالهاي هم در كليات طب نوشت.
ممتازترين شاگرد او لانفرانچي بود كه تا هنگام تبعيدش، در حدود 1290، در ميلان به كار پرداخت؛ و در آن هنگام سنت بولونيا را به فرانسه برد؛
رسالهٴ كبير جراحي لانفرانچي كه در 1296، به فيليپ زيبا اهدا شده، پر از مطالب بديع است و موارد باليني اصيلي به خوبي توصيف شده است.
تاريخ جراحي با تاريخ كالبدشناسي رابطهٴ نزديكي دارد، چون اطلاعات كالبدشناسي جراحان بايد عميقتر از پزشكان معمولي باشد. خواه اين امر مرهون جراح بزرگي همچن گيللمو ساليچتويي بود، كه خود پزشك بزرگي هم به شمار ميرفت، يا بهطور كلي از پيشرفت طب ناشي ميشد، به هر حال شواهدي داريم كه كالبدشكافي انسان در اين عصر، صورت ميگرفت.
نخستين كالبدشناسيهاي لاتيني مبتني بر كالبدشكافي خوك بود. البته پزشكان در ضمن مبادرت به كار پزشكي اطلاعاتي دربارهٴ بدن انسان به دست ميآوردند. رويدادهاي زندگي براي آنان فرصت كالبدشكافي زندگان را فراهم ميساخت. ولي صرفنظر از آن در رسالهٴ جراحي گيللمو ساليچتويي شواهدي از كالبدشكافي رسمي ديده ميشود. بدين ترتيب، ميتوان گفت كه اين اثر بزرگ حاوي قديميترين شرح مربوط به كالبدشناسي موضعي است. عجب آن كه دليل ديگر كالبدشكافيهاي انساني جنبهٴ حقوقي آن بود. بولونيا بزرگترين مركز آموزش حقوق در قلمرو مسيحيت به شمار ميرفت. عجيب نيست كه برخي استادان ارزش حقوقي شواهد بعد از مرگ را دريافتند و براي به دست آوردن چنين شواهدي كوشيدند. تاديو آلدروتي و ساليمبنه پارمايي، مورخ (1286)، ارزش شواهد بعد از مرگ را خاطرنشان كردند؛ با اين همه، قديميترين گزارش رسمي دربارهٴ يك كالبدگشايي كه به دست ما رسيده مربوط به سال 1302 است ــ كه توسط بارتولوميوي وارينيايي صورت گرفته است.
اين درست نيست كه كليساي كاتوليك كالبدشكافي را ممنوع كرده بود، بلكه هوشمندانه براي محدود ساختن آن مقرراتي وضع كرده بود. با اين حال، واقعيت اين است كه كليسا در برابر آن سخت تعصب ميورزيد، و اين امري بديهي بود؛ يك چنين تعصبهايي به صورتي سختتر در يهود و اسلام هم احساس ميشد. اين به ما كمك ميكند تا ازيك طرف موقعيت نازل جراحان، و از طرف ديگر پيشرفت بسيار كُند مطالعات كالبدشناسي را دريابيم. يك سلسله كشفهاي كالبدشناسي وجود دارد كه مستلزم هيچ دشواري نيست و مسلماً اگر كالبدشكافي بيشتر انجام ميشد، با نفرت مواجه نبود، و كمتر عجله ميشد. مدتها پيش، اين كشفها صورت گرفته بود.
غير از بعضي از فصلهاي كتابهاي پزشكي و جراحي و دايرةالمعارفها، هيچ رسالهٴ كالبدشناسي از اين عصر نداريم، مگر يكي منسوب به اجيديوي رُمي. اين رساله، كه بيشتر از